متروک ترین امپراطوری بهار
زندگی مرگ تدریجی رویاهاست.می نویسم تاباشم
نان خوش مزه باشد و شما پنج نفر کسی که اصلا از مزه آن خوشش نمی آید مادر است خدا اسمش را گذاشته بود مادر ....آمده بود رنج را شرمنده کند رنج هرچه باشکوه تر می آمد لبخندش تلخ تر می شد و همیشه دو لقمه خنده ته بساطش برای خستگی ما داشت ....... ۲۷ آذر تقویمم تلخ شد بسیار دشوار بود که امن یجیب را برای راحتیش بخوانیم تا سلامتی رفت تا آن دور دست رویا........ می گویند بهشت زیر پایش است اما من بهشت را در گوشه چشمش دیدم وقتی گرسنه بود اما خودش را به سیری می زد تا نفر آخرهم از پای سفره عقب بکشد می گویند بهشت زیر پایش است من اما بهشت را وقتی دیدم که جواب آزمایش برای اهدا کلیه به پسرش منفی بود و او تب کرد می گویند بهشت زیر پایش است من اما بهشت را وقتی دیدم که به خواب خیلی ها رفته بود که بگویید پسرم گریه نکند حتی در بهشت هم نگران لج بازی های من است درد نویس آخر آذر: به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد
| Design By : Pichak |